همـه جــای دنیا   مهیای دفــاع از اســلام اســت.
خاطرات

رفاقت و دوستی / مهرپرور

سال شصت و دو که در گناباد بود، برای سر و سامان دادن به اوضاع آن پایگاه، دست به یک سری اقدامات ابتکاری و منحصر به فرد زد. یکی از این اقدامات...

نميخواست مزاحم باشد / آقای حسن صدوقی

در تهران پیرمرد سرایداری در محل کار ناصری بود که بعد از شهادت او خیلی بی‏تابی می‏کرد. به خاطر این که احتمال نمی‏دادیم ناصری ارتباط مستقیمی با او داشته، علت این حال و هوا را ازش پرسیدیم....

پرده‏ حجاب / صلاح‏ الدین

یادم نیست کدام عملیات بود، ولی می‏ دانم با پای پیاده داشتیم می‏ رفتیم سمت نیروهای دشمن تا به محض صادر شدن دستور عملیات، حمله را شروع کنیم. همه به ستون یک در بیابانی می‏ رفتیم که پر بود از تپه ماهورهای کوتاه و بلند. بچه‏ ها سعی می‏ کردند کمترین صدایی ایجاد نکنند. ولی به حسب شناختی که از آنها پیدا کرده بودم می دانستم...

بوی شهید / ضیاء

نیروهای ما، در جبهه موفق شدند ارتفاعات «گردرش» را تصرف کنند و بر فراز آنها مستقر شوند. ناصری تصمیم گرفت بازدیدی از خط مقدم داشته باشد و خداقوتی به نیروها بگوید. من و چند نفر دیگر هم همراه او راه افتادیم ....

كيف دستي / سیدمصطفی کاظمی(وزیر تجارت افغانستان)

وقتی ناصري باخبر شد آمدم تهران، دعوت کرد که صبحانه را با او باشیم. وقتي با هم بوديم قبل از آنکه صحبت‏ های سیاسی شروع شود صحبت‏ های شخصی می‏ کردیم، و شهید همانند یک دوست دیرینه برخورد می‏ کرد. اصلاً پوشش سیاسی و دیپلماتیک نداشت. همیشه ایشان صریح و ملیح صحبت می‏ کرد. بحث خاطرات جبهه و جنگ و جهاد پیش آمد همانطور که خاطرات را می‏گفتیم ، آقای ناصری ....

به بركت نماز شب / صدقیانی

زمانی که با آن بزرگوار رفته بودم مزارشریف، گاهی پیش می ‏آمد که شب‏ ها با هم در یک اتاق می‏ خوابیدیم. البته این خواب بیشتر مال من بود. بدون اغراق باید بگویم که او ....

شجاع و خطرپذير / جعفرنژاد

سردار ناصری مرد شجاع و خطرپذیری بود. یک بار همراه او و چند نفر دیگر رفتم به «بادغیس» که یکی از خطوط مقدم نیروهای متحد با نیروهای طالبان به حساب می‏ آمد. بنا بود ناصری با مسئول منطقه‏ ی آنجا جلسه‏ ای داشته باشد. با وجود این ...

رخنه‏ های کوچیکی که شیطان از همان جا در وجود آدمی نفوذ می‏ کند / حجت پناهی

همان وقت‏ها که او به افغانستان رفت و آمد می‏ کرد، در یک زمستان سرد، آمد بیرجند. به زودی بنا شد برای انجام مأموریتی همراه او بروم قائن. ماشینی تهیه کردیم و دوتایی با هم راه افتادیم....

اگر يكي مثل ناصري بود... / حسنیان

ناصری در برخورد با مسؤولین و فرماندهان رده‏بالا برای خودش رویه و شیوه‏ای داشت که به نظر من نشأت گرفته از روح معنوی و تقیدات مذهبی‏اش بود. اگر بخواهیم خودمانی حرف بزنیم او اولاً به هیچ کس به واسطه‏ی اعتبارات دنیایی‏اش باج نمی‏داد، و در ثانی ارتباط و دوستی‏اش با مسؤولین- مخصوصاً در افغانستان- براساس جوانمردی و پایبندی آنها به اصول اخلاقی بود و طبق همین میزان آنها را به اصطلاح تحویل می‏گرفت

افغانستان؛ محل شهادت / حسن صبوری

یک بار ناصری را برای رفتن به مناطق مختلفی مخیر کرده بودند. من گمان می‏کنم او مظلومیت و غریبی خاصی را بین مردم افغانستان دیده بود که دل از آن جا نمی‏کند. به او حتی مسؤولیت بالایی را در یکی از مناطق پیشنهاد دادند، اما نپذیرفت. با این که به لحاظ آب و هوایی و سلامت منطقه و امکانات رفاهی، اصلاً قابل مقایسه نبود، ولی برای ناصری خدمت در افغانستان ترجیح داشت
گالری عکس ها
276
انقلاب بدون مرز
202
75