همـه جــای دنیا   مهیای دفــاع از اســلام اســت.

تا آخر...نَه خانه، نَه ماشين / حسین صداقت

من علاوه بر این که در دفتر شهید ناصری کار می‏ کردم، به نحوی از مسائل مالی او نیز باخبر می‏ شدم. ناصری با توجه به سابقه‏ ی زیادش در خدمت به نظام و انقلاب، و مسؤولیت‏ های کلیدی که در طول سال‏های متمادی عهده‏ دارش بود، در آن زمان- یعنی سال هفتاد و چهار- نه ماشین داشت و نه خانه و این نداشتن‏ ها تا لحظه ‏ی شهادتش هم ادامه پیدا کرد. آنچه که من می‏دانستم....

تا آخر...نَه خانه، نَه ماشين / حسین صداقت

من علاوه بر این که در دفتر شهید ناصری کار می‏ کردم، به نحوی از مسائل مالی او نیز باخبر می ‏شدم.

ناصری با توجه به سابقه‏ ی زیادش در خدمت به نظام و انقلاب، و مسؤولیت‏ های کلیدی که در طول سال‏های متمادی عهده‏ دارش بود، در آن زمان- یعنی سال هفتاد و چهار- نه ماشین داشت و نه خانه و این نداشتن ‏ها تا لحظه ‏ی شهادتش هم ادامه پیدا کرد.

آنچه که من می‏ دانستم او از مال و منال دنیا دارد، دو، سه میلیون تومان پس انداز شخصی‏ اش بود.

اوایل که در دفتر او کار می‏ کردم، گاهی می‏ دیدم بعضی از بچه‏ ها که گرفتاری شدید مالی پیدا کرده بودند، می‏ آمدند پیشش و درخواست وام اضطراری می‏ دادند. او اگر امکانش بود از طریق خود تشکیلات مشکل آنها را حل می‏ نمود و الا معرفی‏شان می‏ کرد کمیته‏ ی امداد.

این که چرا آنها را معرفی می‏ کند به کمیته‏ ی امداد، برایم سؤال شده بود و دوست داشتم بدانم چه رابطه‏ ای با بچه‏ های کمیته دارد که گاهی به صورت خیلی محترمانه و آبرومند برای بچه‏ ها وام جور می‏ کند.

بعدها از طریق یکی از کارکنان آن جا به طور اتفاقی فهمیدم که ناصری همان دو، سه میلیون تومان پس ‏انداز خودش را به آنها داده که در چنین مواردی از آن پول به بچه‏ ها وام بدهند!

 
ارسال نظر
گالری عکس ها
276
انقلاب بدون مرز
202
75