همـه جــای دنیا   مهیای دفــاع از اســلام اســت.

فرماندهي سپاه زيركوه

سال‏های پنجاه و نه و شصت، ضمن قبول مسؤولیت سپاه زیرکوه و حل و فصل نمودن مشکلات حاد آن، سفری به دو شهر «شیندند» و «فراه» می‏کند و ضمن گفت‏وگو با مسؤولین جهادی افغانستان، راهکارهای کمک به آنها را بیشتر و بهتر بررسی می‏نماید.

فرماندهي سپاه زيركوه

سال‏های پنجاه و نه و شصت، ضمن قبول مسؤولیت سپاه زیرکوه و حل و فصل نمودن مشکلات حاد آن، سفری به دو شهر «شیندند» و «فراه»[1] می‏کند و ضمن گفت‏وگو با مسؤولین جهادی افغانستان، راهکارهای کمک به آنها را بیشتر و بهتر بررسی می‏نماید. در همان ایام که فرماندهی سپاه زیرکوه را به عهده داشته، با دختری از خانواده مذهبی ازدواج می‏نماید. پس از شروع جنگ تحمیلی، با تمام مشغله‏ای که داشته، انجام وظایف سنگین دیگری را هم بر دوش خود احساس می‏کند. با این که به خاطر وجود مسائل خاص در بیرجند و اطراف آن و نیاز ضروری به حضور فیزیکی او در آن جا، مسؤولین مانع رفتنش به خط مقدم می‏شده‏اند، ولی در عین حال به صورت پراکنده و کوتاه چند باری عازم مناطق جنگی می‏شود و از طرفی هم ضمن پشتیبانی‏های تدارکاتی، در شهرهای بیرجند، قائن و گناباد نقش بسیار مهمی را در بسیج نیروهای مردمی و اعزام آنها به جبهه ایفا می‏کند

فرمانده

سال شصت و دو به فرماندهی سپاه گناباد گمارده می‏شود و با رفع یک سری مشکلات حاد، بیش از پیش لیاقت و شایستگی خود را به اثبات می‏رساند. سال شصت و سه، با حفظ سمت قبلی، فرماندهی سپاه بیرجند را نیز می‏پذیرد و همچنان از حضور در جبهه‏های جنگ باز نمی‏ماند که در همین سال، ضمن عهده‏دار شدن مسؤولیت یکی از محورهای اطلاعات و عملیات تیپ بیست و یک امام رضا(سلام‏الله علیه)، در عملیات عاشورا(میمک) هم شرکت می‏کند که به سختی از ناحیه کتف و پا مجروح می‏شود.

تيپ شهدا

سال شصت و چهار سردار پرآوازه دفاع مقدس محمود کاوه وقتی اوصاف ناصری را از دوستانش می‏شنود و استعداد بالای او را شناسایی می‏کند، برای جذب وی به تیپ ویژه شهدا تلاش می‏نماید. نهایتاً موفق می‏شود او را به تیپ ویژه بیاورد و ریاست ستاد را بر عهده‏اش بگذارد

او و كاوه

بنا به شهادت همرزمان و اسناد به جای مانده از آن دوران، هرگز نقش شهید ناصری را در هر چه شکوفاتر شدن تیپ ویژه شهدا نمی‏توان نادیده گرفت. البته ارتباط عرفانی و معنوی او با محمود کاوه در تحقق یافتن این مهم بی تأثیر نیست. حجت‏الاسلام ابراهیمی در این باره می‏گوید: ارتباط بسیار زیبایی بین او و شهید کاوه بود. شاید بتوان گفت در یک آن، شهید کاوه مراد بود و شهید ناصری مرید و در لحظه دیگر ناصری مراد می‏شد و کاوه مرید. هر دو به یکدیگر عشق می‏ورزیدند و حال و هوای زیبایی در میدان نبرد و مبارزه داشتند. او تا پایان جنگ، چهار بار گرفتار مجروحیت‏های سخت می‏گردد که برخی ترکش‏های آن دوران در بدنش به یادگار می‏ماند و نهایتاً در حالی دعوت حق را لبیک می‏گوید که هنوز از مجروحیت پا و کمر رنج می‏برده است

 

 
ارسال نظر
گالری عکس ها
276
انقلاب بدون مرز
202
75