همـه جــای دنیا   مهیای دفــاع از اســلام اســت.

سفير صبح

«سفير صبح» عنوان سومين كتاب از مجموعه شهيد ناصري ست كه توسط «بنياد فرهنگي شهيد ناصري» در 183 صفحه منتشر شده. اين كتاب كه رماني است مبتني بر زندگي شهيد ناصري، در هشت فصل به قلم «محمد رمضاني» نوشته شده. در قسمتي از كتاب ميخوانيد؛

سفير صبح

«سفير صبح» عنوان سومين كتاب از مجموعه شهيد ناصري ست كه توسط «بنياد فرهنگي شهيد ناصري» در 183 صفحه منتشر شده.

اين كتاب كه رماني است مبتني بر زندگي شهيد ناصري، در هشت فصل به قلم «محمد رمضاني» نوشته شده. در قسمتي از كتاب مي‌خوانيد؛

 

«دفترچه را می‏بندد و بر لبه‏ی پنجره می‏گذارد، رویش را از پنجره برمی‏گرداند، وسط اتاق، دور خودش یک دور کامل می‏چرخد و مثل آدم‏های چیز گم کرده به اطراف اتاق نگاه می‏کند و نگاهش روی تلفن ثابت می‏ماند، جلوتر می‏آید و گوشی را برمی‏دارد، یک لحظه تأمل می‏کند و بعد شماره‏ای را می‏گیرد و دوباره و سه باره می‏گیرد و گوشی را نگه می‏دارد، تلفن زنگ می‏زند اما کسی گوشی را برنمی‏دارد. فکر می‏کند اشتباه گرفته است. دوباره شماره را می‏گیرد و همان تلفن ناله می‏کند بدون آن که کسی ناله‏اش را بشنود. چند لحظه صبر می‏کند، کسی گوشی را برنمی‏دارد. گوشی را می‏گذارد و بر زمین می‏نشیند: «پس این زهرا کوچولو کجاست؟!» با کمی دلهره به آسمان آبی خیره می‏شود آسمانی که شبح آن از پنجره دیده می‏شود.

ـ باباجان، باباجانم، پس کی می‏خواهی بیایی؟

ـ دخترگلم! من اینجا کار دارم، کارم تمام شد می‏آیم.

ـ اگر نیایی، یعنی منو دوست نداری...

ـ نه جانم، خیلی زیاد دوستت دارم، زیاد زیاد.

ـ اندازه چه؟

ـ اندازه یک کوه، یک کوه بزرگ اینجا هست.اندازه این کوه دوستت دارم.

ـ اگر راست می‏گی باید زودی بیای.

ـ تو باید صبر داشته باشی. دختر خوب باشی، دختر انقلابی باشی، مامان را اذیت نکنی...

ـ بابا قول دادی! اگر زود نیایی باهات قهر می‏کنم. دیگه هم نمی‏خوام دوستت داشته باشم.

ـ من زود می‏آیم. خیلی زود...

ـ نه باباجان همین حالا بیا. همین الان اگه نیایی دیگه من دوستت ندارم...

مدت‏هاست که این صدا در گوشش طنین‏انداز است: همین الان اگر نیایی دیگه دوستت ندارم، دوستت ندارم... این را گفته بود و تلفن را قطع کرده بود.»

 
ارسال نظر
گالری عکس ها
276
انقلاب بدون مرز
202
75